پارت صد و بیست و یک :

پرتو لباسش را از چنگ آوید بیرون کشید و با درد زیادی که در شکم و دنده‌اش داشت، دوباره روی صندلی نشست. سپس موبایلش را که روی تخت بود برداشت، آن را روشن کرد و بدون توجه به آوید که همچنان در بهت به سر می‌برد، شماره‌ای را گرفت. وقتی موبایل را کنار گوشش گذاشت آوید به خود آمد. با خشم موبایل را از وی گرفت و با چشم‌های به خون نشسته‌اش صفحه را نگریست. تاکسی؟ می‌خواست چه کند؟ مغز خر خورده بود؟ آوید

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سلام

    1

    امشب 2تا پارت نفرستادین

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    برای شنبه بود.

    ۱۰ ماه پیش
  • ایسان

    0

    زمان همه چی رو درست میکنه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۰ ماه پیش
  • Alireza

    0

    عزیزان من پارت عالی بود مرسی❤️🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم.

    ۱۰ ماه پیش
  • Alireza

    1

    جیگرم آتیش گرفت واسه دوتاشون 😢💔پرتو احتیاج ب زمان داره همینطورم ب دوری ازآوید یه مدت باید بگذره آخه راحت نیس ک زودی ببخشه ولی باحرفایی ک زد مخالفم خب اینم ازهمه چیش زده بود وب کار چسبیده بود واقعا بازم حقش این نیس حالا شایدم. پرتو از رو عصبانیت گف چون قلبشو شکونده تا ببینیم بعدا چی میشه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم که درک کردید، این حرف خیلی سنگین و ناراحت کنندست. منم اگر جای آوید بودم بیخیال میشدم.

    ۱۰ ماه پیش
  • پریا ❤️

    0

    برای اولین بار دلم واسه آوید سوخت 😭

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم که باهاش هم دردی کردید. بار ها ایم حرف رو شنیدم و هربار دلم شکسته

    ۱۰ ماه پیش
  • Leila

    3

    کاش پارت هدیه داشتیم 🙂 خسته نباشین 🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فردا دو تا پارت داریم عزیزم.

    ۱۰ ماه پیش
  • Leila

    0

    وای مرسی🙏⚘️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت

    ۱۰ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنون فاطمه جان عالی بود. ای بابا نمیدونم چی بگم دوتاشون حق دارن هم پرتو بابت اون کارانقدرناراحت بشه وبخواد بره هم آوید که اون لحظه خون به مغزش نرسید وحالا انقدرپشیمونه. خداکمکشون کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خواهش عزیزم امیدوارم ختم به خیر بشه

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    2

    اشتباه آوید زیاده ولی دوست ندارم چنین اتفاقی بیفته اخه پدر اوید چرا از این شرط گذاشتن دست بردار نیست دلم برای دوتاشون سوخت پارت عالی و واقعا ممنون

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منم موافقم

    ۱۰ ماه پیش
  • م

    3

    کار آوید اشتباه بود که برای گرفتن حقش به دروغ متوصل شد و بعدشم دیگه دروغ دروغ میاره تا به جاهای نباید می رسه اما پرتو هم حق نداشت با این قضاوت نادرست تمام تلاشها وزحماتشو زیر سوال ببره🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا متاسفانه حقیقت همینه. بار ها دیدم که بخاطر یه اشتباه ادم های پولدار کاملا زیر سوال میرن

    ۱۰ ماه پیش
  • م

    2

    خیلی عالی بود،تشکر نویسنده جون 🌷❤️💚🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خواهش عزیز دلم.

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    2

    اوید به این راحتی کوتاه نمیاد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قطعا

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️